بعد ۴ ماه اومدم
![]()
![]()
![]()
![]()
×به نام خالقی که تنهاست ولی تنهایی را برای مخلوقاتش نمی پسندد×
چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
بلند
در هم تنیده
پر شگفت
که غاری ندارد تا پناهم دهد
و تو عزیزی
از دست شده
خاطره ای شاید
بغض به گلو افکن
و من
برفراز کوهی
کوتاه در هم شکسته
گوش به زنگ پژواک فریادی که
دوستش می دارم
حرف نمی زنم... چون می دانم هیچگاه حرف هایم را نمی فهمی!
نکاهت نمی کنم...چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی کنم...چون اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم... چون در هر صورت گویی من دیوانه ام...!
چشم من وقتی زیباست که لبریز از تصویر تو باشد.
بیا ای نوبهار دل که سجاده ام از عشق تو خیس خیس است.
در کوله بار زندگی تلخ
از رودهاپیام پیوستن
وزبادهاپیام بگسستن
اورده ام ارمغان
درپیکر ان حشمت پندار
درقله ی رفیع قلبم
یک عمر
تنها نشستن با خویش
انجا
در خون
دراتش
اموختم
راز بزرگ بودن را
اموختم چگونه بودن را
اموختم چگونه بمیرم
اموختم
با دست خویش بنویسم
تاریخ مرگ زندگیم را
افسوس ای مخاطب دیرین
درتنگ این قفس
بیدار نیستی
قلب تو
در مشتهای بسته ی بیگانه می تپد
بیدار نیستی که بگویم
باید کجا چگونه بمیری!